جزئیات تازه از 8years
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 2:30
8years اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «8years» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سلام م...
پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 2:30
در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سلام مامانریحانه ازم میپرسه: رضا؟ م...
-
تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 17:38
دستش رو میکوبه به دیوار. بغضش میگیره اما صداش در نمیآد. با خودش حساب و کتاب میکنه. میبینه بعد این همه سال نبودن، اگه بود تازه ۴۵ سالش میشد. با پشت دست اشکهاش رو پاک میکنه. آخه تولده...تولدت مبارک مامانراستی سلام.Adblock test (Why?)
6years 11month 2day
-
تاریخ: 1400/12/18 ساعت: 20:53
سلام مامانداشتم فکر میکردم ماه دیگه این موقع شده ۷ سال که نیستی.هفت سال :)ولی خب توی این هفت سال انگار هر روز خدا گمت کردم، بعضی وقتا بیشتر.هفت سال که نبودنت رو دلیل کردم برای زندگی نکردن.برای هیچی نخواستن. شاید نباید این شکلی میشد.ولی شد.خیلی دیر شده حتی برای کاش گفتن :)راستی مامان تو منو یادته؟ا
44
-
تاریخ: 1400/12/18 ساعت: 20:53
[unable to retrieve full-text content]سلام مامان. ۴۴ سالگیت مبارک. همین.
HBD.Me
-
تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:58
سلام مامان یک نفر رضا هستم، پسرت :) یادت هست که؟ میدونم که هست. عارضم به خدمتت که مامان جان آقا رضا ۲۳ ساله شدن. تبریک نمیگی؟ بوسم نمیکنی؟ قربون صدقهم نمیری؟ میگم مامان، زشت نباشه روز به روز دارم عقب میکشم؟ چی میخواستیم، چی شد؟ چی میخواستیم،
66month
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 4:26
سلام مامانمسخرس نه ؟؟چندساله که برات مینویسم اما هیچ خبری ازت نشده !خودمو مسخره کردم نه ؟!آره :)حالا من هرچی خودمو به نفهمی بزنم باز یه چیزایی رو نمیشه ندید.xa0خسته شدم، از خودم از فکرام.xa0دلم میخواد دیگ
Space
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 4:26
سلام مامانبعد از چند روز حبس کردن خودم داخل اتاق امروز آفتاب رو دیدم !!برای چند لحظه ی کوتاه ...احساس خوبی بود، دلم می خواست لمسش کنم.xa0اما مثل یه پسر بچه بودم که وسط پنجره واستاده با یک بکگراند مشکیدا
Life is meaningless or unknown, I don't know
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 4:26
سلام ماماندهخدا داخل چرند و پرند میگه ؛اگر چه دردسر می دهم،xa0اما چه میتوان کرد، نُشخوار آدمیزاد حرف است !!آدم حرف هم که نزند دلش میپوسد ...از اونور یکی دیگه میگه ؛بعضی اوقات حرفی نداریxa0چون ک حرفا کار
i think miss you
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 4:26
سلام مامانمنم رضا، یادت هست منو ؟!امشب دلم می خواست که دلتنگت بشم، که غمگین بشم ...امشب دلم می خواست از ته دل فریاد بزنم ...امشب که داخل بیچارگی خودم گیر افتاده بودم می خواستم که مرهم زخمم باشی ...اما
Shaaban15
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 4:26
سلام مامان۱۵ شعبانه مثلِ اینکه ؟؟هنوز یادته ؟مگه میشه نباشه، این همه سال دارم میام اینجا و حرفای تکراری رو بازگو می کنم.xa0این چندمیه ؟؟۵ یا ۶ ؟مگه فرقی هم میکنه ؟دلم برای دیگه شله زردت تنگ شده :)برای ا
For you
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 19:38
سلام مامانتبریک بگم ؟من که از تو دورم، من که با تو غریبم.xa0من که خیلی وقته ازت فاصله گرفتم.xa0تبریک بگم ؟؟حتی امروز فکر هم نکردم، اما الان فقط به یه چیز فکر کردم.xa0به یه خاطره ی کوچولو.xa0به یه پسر بچه کوچو
:)
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 19:38
سلام ماماندلم گرفته، ینی روم نمیشه که بگم دلم گرفته ...خسته شدم از این سنگینی.xa0دلم می خواد انقدر سبک بشم که همراه باد برم.xa0کجا، نمیدونم، فقط برم ...از بغض هام فاصله بگیرم.xa0راستی مامان !!چرا من مرد نیس
65month
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 19:38
سلام مامانxa0ینی دوباره سلام :)این چندروز کلی مزاحمت شدم ...شد ۵ سال و ۵ ماه :)باید میومدم، میومدم و یه چیزی می گفتم :)۱۹۷۶ روزه که هر روز دارم با خودم یچیزی میگم.xa0زیر لب یه چیزی زمزمه می کنم.xa0به آسمون یه چیزی میگم.xa0به تاریکی یچیزی میگم.xa0سال هاست که فقط دارم یه چیزی رو به زبون میارم.xa0یچیزی...
65month 1day
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 19:38
سلام مامانمیدونی مامان، روبرو شدن با خود آدم خیلی سخته.xa0xa0گاهی یچیزایی میگی، مسخره می کنی، اما یهو میبینی همون چیزی رو که مسخره کردیبه سرت اومده ...حالت از خودت بهم میخوره.xa0نمیشه به این آسونیا خود آدم
I dont no nothing
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 19:38
سلام مامانهمیشه همینجور بوده ...پنج ساله که همینجوره ...همیشه اسفند و فروردین برای من اینجوری بوده.xa0لعنت به این شبا. لعنت به مغز مریض من.xa0
No time
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 19:38
سلام ماماناین روزای زندگیم برات عادی شده یا هنوز عجیب غریبن برات ؟میدونی مامان، این حس و حال های عجیب خیلی هم عجیب نیستن.xa0فقط من وانمود به عجیب بودن میکنم.xa0وانمود به فرار کردن.xa0به کف دستم خیره میشم، م
.
-
تاریخ: 1398/10/11 ساعت: 13:01
سلام مامانآره مامان تو راست می گفتیتو بردی.پایان
5year 3month
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:18
سلام مامان:)دوم هر ماه به یادت میوفتم ...63 ماه دیگه، درسته ؟؟پنج سال و سه ماه۱۹۱۶ روز ...نیستی دیگه، ازت فقط یه تصویر داخل ذهنم مونده ...چی بگم مامان ؟؟چی دارم که بگم ؟؟یه چند مدتیه در حال فرارم، از
62month 15day
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:54
سلام ماماناز دیشب تاحالا هی میخوام برات بنویسم ...با خودم تکرار میکنم از چی بنویسم ...از کدوم طرف به سمتت حرکت کنم ...یهو با خودم گفتم همش که نباید از یچیزی بنویسمxa0همش که نباید باهات حرف بزنم ...بذار