دل نوشته ای برای مامانم : بدون عنوان | بلاگ

دل نوشته ای برای مامانم : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت

دلم برات تنگ شده دلم برای اون صدات اون نگاهات ، خنده هاتو که نگو

خلوتامون با هم ، حرفای یواشکی ، دردودلامون ، گلامون :(

زندگی رویاییمون ، من موندم خدا اخرش اینارو چجور میخواد جواب بده !

پس کریمیش کجاس؟ رحیم بودنش چی؟ مامان دیگه خسته شدم همش میگن صبر کن

هرجور دارم بهش فکر میکنم نمیتونم درک کنم که چرا؟

که من باید اول راه این بلاها به سرم بیاد ؟

این همه ادم این همه ادم که یذره خدارو قبول ندارن بهش کفر میگن !

هزارتا کثافت کاری دیگه میکنن هه بیخیال یهو در رفتم مامان ،ببخشید:(

بازم شکرت خدا چاکرتیم ، خداجون یادته اخرین بار گفتم شکرت راضیم به رضایت چیشد؟

اره منم خوب یادمه گفتی برو به سمت سیاهی تنها نور زندگیمو ازم گرفتی:(

عه بیخیال بازم شکرت راضیم به رضات خداجون :((((((

 

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 15:16