Tursday dark | بلاگ

Tursday dark

تعرفه تبلیغات در سایت
سلام مامان 

”این پنجشنبه هم گذشت“ 

جمله باحالیه انگار ... ! 

که هر پنجشنبه تکرارش میکنم ... !

”گذشتن“

اوهوم اینم جالبه برا خودش ...!

”عادت کردن“

اره مامان ، اینم مثل بقیه ...!

”انتظار“

بیهوده ، تکراری ، زجر آور ، گاهی شیرین ...!

”جای خالی“

درد آور ، بغض ، آه ، حسرت ...

”فراموشی“

خودش میاد ، وقتی که نباید باشه ...

”حسرت“

اتفاقی که هنوزم میوفته و نمیتونم جلوشو بگیرم ...

”زندگی“

نکبت بار ، محکوم به درد کشیدن ، لعنتی پست ...

”پسرت“

بزدل ، ترسو ، بی لیاقت ، کثیف ، بازنده ...

”مادر“

بعد رفتنش پوچ شدم ، همه چیمو باختم ، بدون اون زندگی معنا نداره ...

مادرت که نباشه هرچقدرم که شاد باشی ، هرچقدرم که بخندی ، اخرش هیچی نیستی 

هیچی نیستی بجز یه ادم که همه چیشو باخته ، ادمی که خیلی وقته مرده ولی فقط 

نفس میکشه ، مامانت که نباشه هرچی که بگی هیچی ، مامان که نباشه یعنی هیچی نیست ...

هیچی نیست ...

اره مامان ، از وقتی که رفتی همه چی رفت ...

از وقتی که رفتی منم رفتم ، الانم فقط نفس میکشم ...

راه میرم ، حرف میزنم ، ولی خیلی وقته که مردم ... 

خیلی وقته که دیگه چیزیو حس نمیکنم ، وفقط خودمم که اینو میدونم ...

سرتو درد آوردم مامان ، ببخشید ، مگه چنتا ازین پنجشنبه ها برام مونده ...

باز دلم گرفته بود یچیزی گفتم به دل نگیر ...

این هفته هم گذشت و باز یادم رفت :(

تقصیر خودمه که زود گذر شدم ...

شایدم خودت نمیخوای ، که حرفی بزنم ...

اینم از پنجشنبه دوم که پیشت نبودم ...

دلم برا اون خونه سردت تنگ شده مامان ...

خودتو که نمیزاری ببینم ، از خونه ی ابدیتم دور شدم ...

لعنت به این زندگی که تورو از من گرفت ... 

لعنت ...

مامان دلم برات خیلی تنگ شده ...

کاش خیلی زود بیام پیشت ...

مثلا همین الان یهویی :)

کاش بودی مامان ، کاش بودی ...

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 18:31